باختم

خرید بک لینک

امکانات وب

آنقدر ترس ازخزان را در دل خود ریختم

تا که با آن شعله های زرد پاییز آمیختم

برگ سبزی بودم امّا در تکاپوی وصالش

جملگی در آتش جانسوز عشقش سوختم

سینه ام لبریز شد از جام نگاه مهربانش

لاجرم چشم را برزمین زیرپایش دوختم

عاقبت همچو پرستوی مسافر رفت ُ منم

عکس او را، روی دیوار جدایی آویختم

لحظه هایم هر روز سوی پایان می رود

افسوس که ساده آخرین بازیم را باختم

شَه راز

باختم...

ما را در سایت باختم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 78 تاريخ: جمعه 3 اسفند 1397 ساعت: 16:36

صفحه بندی