به گریه اولُ دوم ز غمُ سوم به جداییست
این چه رسمی ست که از انسان جدانیست
در روز تولد همه شاد ُ او درحال گریه است
پس هنگام ورود گریستن از او جدا نیست
نام این دوران ناب نزد خلایق، کودکی ست
که برگشتن بدان، از آرزوهایش جدا نیست
روز دوم نوجوانی تا جوانی پُر زغم است
علتش عشق است کزین بازی جدا نیست
این بدان آن روز زآن دگر طولانی تر است
مملو از خاطرات تلخ و شیرین جداییست
روز سوم پُراز تجربه ها، عاقل و بالغ است
کوله باری ازآن بر دوش کز او جدا نیست
گه به کام ُ گهی ناکام صاحب زندگی ست
کآخر راه رسم این دنیای فانی جداییست
این چگونه ست کزآن اولش بادلخوری ست
مُهری که برپیشانی خورد، حکم جداییست
باختم...ما را در سایت باختم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 82